رای کمیته انضباطی بازی سپاهان و پرسپولیس ۳-۰ به نفع پرسپولیس


بالاخره پس از کش و قوس های فراوان رای کمیته انضباطی فوتبال در خصوص بازی پرسپولیس و سپاهان مشخص شد.

در ادامه میتوتنید متن کامل رای صادر شده را ملاحضه بفرمایید.

با ما همراه باشید….

رای کمیته انضباطی بازی سپاهان و پرسپولیس ۳-۰ به نفع پرسپولیس

همانطور که انتظار می رفت موضوع رسیدگی به پرونده ملتهب سپاهان-پرسپولیس زمان زیادی نبرد و کمیته انضباطی پیش از پایان هفته رای نهایی را صادر کرد.

رای کمیته انضباطی بازی سپاهان و پرسپولیس 3-0 به نفع پرسپولیس

به گزارش ورزش سه و بنا بر مستندات قانونی، کمیته انضباطی رای دیدار پرسپولیس برابر سپاهان را ۳ بر صفر به سود میهمان(پرسپولیس صادر کرد).

متن کامل حکم به این شرح است:

مستند به مواد۵١،۶٢،٨۶،٩١،٩۶،١١٧ از مقررات انضباطی مصوب سال ١٣٩٧ ضمن بازنده اعلام کردن تیم سپاهان با نتیجه سه به صفر در بازی مقابل تیم پرسپولیس ، باشگاه سپاهان به پرداخت مبلغ یک میلیارد و پانصد میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شد.

رای صادره ظرف مهلت یک هفته پس از ابلاغ قابل تجدیدنظر خواهی در کمیته استیناف است.

با این وضع سپاهانی ها که در تلاش بودند با ارائه مستندات موضوع تاخیر خود برای حضور در ورزشگاه را توجیه کنند، فعلا در انجام این ماموریت شکست خوردند، اما با توجه به آنکه این رای می تواند در کمیته استیناف به تجدید نظر برود، همچنان آن ها از این شانس حداقلی برای تغییر نتیجه برخوردار هستند.

با حکم منتشره از سوی کمیته انضباطی فاصله پرسپولیس و سپاهان در صدر جدول به ۱۰ امتیاز افزایش یافت که مشخص نیست تیم مدعی سپاهان چگونه می تواند این اختلاف بی سابقه را جبران کند.

رای کمیته انضباطی بازی سپاهان و پرسپولیسآن ها که امروز ۲ امتیاز حساس را در دیدار ذوب آهن از دست دادند، حالا از سوی استقلال و تراکتور تهدید می شوند و ممکن است با انجام بازی های عقب افتاده در رده چهارم لیگ قرار بگیرند.

تراکتور فردا دیدار بیست و یکم خود را مقابل پارس جنوبی در شهر جم انجام خواهد داد و بازی عقب افتاده استقلال نیز برابر فولاد خواهد بود.

در نهایت جنجال ناشی از عدم برگزاری مهمترین بازی نیم فصل دوم لیگ با انتشار این حکم به سمت دیگری هدایت خواهد شد.

باید دید واکنش مدیران سپاهان به این حکم قاطع چه خواهد بود؛

اگرچه از ابتدا و با توجه به صحبت های ناظر بازی به نظر می رسید کمیته انضباطی چنین رایی را برای این دیدار برگزار نشده صادر کند.

.:: بیشتر بخوانید ::.

عکس پرسپولیس برای پروفایل

عکس سپاهان برای پروفایل

فیلمبرداری فیلم Snake Eyes اسپین‌آف G.I. Joe به پایان رسید


طبق گفته هنری گلدینگ (Henry Golding) فیلمبرداری فیلم Snake Eyes اسپین‌آف G.I. Joe به پایان رسید. این نقطه عطف مهمی برای این فیلم است که تولید آن از ۱۰ ژانویه شروع شده بود. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

امیدواریم روبرت شونتکه (Robert Schwentke) فیلم منسجمی ساخته باشد، چون Snake Eyes از نظر بازیگران مستعد کمبودی ندارد. علاوه بر گلدینگ که ستاره در حال اوج هالیوود است، سامارا ویوینگ (Samara Weaving)، ایکو اویس (Iko Uwais) و اندرو کوجی (Andrew Koji) هم در این فیلم حضور دارند.

Snake Eyes اسپین‌آف دو فیلم G.I. Joe محصول پارامونت است که فروش ۳۰۲ و ۳۷۵ میلیون دلاری را تجربه کردند. این فیلم درباره شخصیت گلدینگ است که به دنبال انتقام از قاتلان پدرش است و در همین حین یک گروه نینجا به او می‌پیوندند.

فیلم Snake Eyes در تاریخ ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰ (۲ آبان ۹۹) اکران خواهد شد.

منبع: Collider

اریک بانا فیلمی براساس زندگی قهرمان موتور سواری دنیا می‌سازد


اریک بانا (Eric Bana) فیلمی براساس مایک هیلوود (Mike Hailwood)، یکی از بزرگترین موتور سواران تاریخ، کارگردانی و در آن بازی می‌کند. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

بانا فیلم‌نامه کار را نوشته و آن را بطور مشترک با رابرت کانولی (Robert Connolly) کارگردانی می‌کند و خودش نقش هیلوود را ایفا می‌کند. کمپانی Pick Up Truck Pictures بانا و Arenamedia کانولی حق ساخت داستان هیلوود را از خانواده‌اش خریده‌اند و فیلم‌نامه را براساس بازگشت هیلوود به مسابقه Isle of Man در سال ۱۹۷۸ بعد از وقفه ۱۱ ساله می‌نویسد.

پلاین هیلوود (Pauline Hailwood)، همسر مایک و دیوید هیلوود (David Hailwood)، پسر او، طی بیانیه‌ای اذعان داشتند:

به شدت خوشحالیم که اریک بانا و رابرت کانولی داستان مایک درباره بازگشت تاریخی او به دور مسابقات را در قالب فیلم می‌سازند. بسیار خوشحالیم که اریک بانا نقش مایک را ایفا می‌کند، بازیگری که احساس و دانش زیادی درباره موتور سواری، حرفه مایک و خود او، دارد.

مایک بعد از بردن مسابقه Isle of Nan یکی از بزرگترین موتور سواران تاریخ شد و در اوج حرفه کاری‌اش در سال ۱۹۶۷ بازنشسته شد و در سال ۱۹۸۱ در سن ۴۰ سالگی فوت کرد.

بانا و کانولی مجددا بعد از پروژه The Dry، فیلمی براساس رمان جین هارپر با همین نام و با بازی بانا، با هم کار خواهند کرد.

بانا، سال ۲۰۰۹ با مستند Love the Beast کار کارگردانی خود را آغاز کرد که در آن درباره عشق خود به موتور سواری و علاقه‌اش به اولین کارش گفته است.

منبع: ComingSoon

بررسی Downfall | درخشش تاریکی در ردای حزب نازی


فیلم Downfall که روایتگر آخرین روزهای زندگی آدولف هیتلر به عنوان رهبر حزب ناسیونال‌سوسیالیست کارگران آلمان و یکی از بزرگترین فاشیست‌های قرن بیستم و سقوط رژیم آلمان نازی است، با آشکار کردن ابعاد دیوانه‌وار و پیچیده‌ای از زندگی او و حزب نازی به خوبی می‌تواند طرفداران فیلم‌های تاریخی به خصوص جنگ جهانی دوم را راضی کند.

“سقوط” نخستین فیلم آلمانی درباره‌ی شخصیت هیتلر می‌باشد که توسط الیور هرشبیگل کارگردانی شده و در سال ۲۰۰۴ به اکران در آمده است. این اثر براساس کتاب‌هایی نظیر “در داخل پناهگاه هیتلر” نوشته‌ی مورخ آلمانی یوآخیم فست، “تا آخرین ساعت” نوشته تراودل یونگه منشی شخصی پیشوای آلمان نازی که فیلمنامه تا حد زیادی بر پایه‌ی خاطرات او نوشته شده و منابع مشابه دیگری ساخته شده است. فیلم در مقایسه با دیگر اثرهایی که در رابطه با شخصیت هیتلر ساخته شده است نظیر “Hitler: The Last Ten Days”، کیفیت و ساختار سینمایی بهتری دارد. هرچند این اثر در نظر برخی مخاطبان برای نشان دادن جنبه‌ی انسانی هیتلر و تصویرگری‌اش از اعضای رایش سوم مورد نقد قرار گرفته است. می‌توان گفت یکی از قدرت‌های بزرگ سینما فراخوانی و استفاده از یک زمان یا مکان خاص است برای بازسازی شرایط تاریخی و دادن حس ایستادن در وسط آن به مخاطب. سقوط الیور هرشبیگل در درجه‌ی اول یک نمونه نمایش از این قدرت است. در به تصویر کشیدن ۱۰ روز پایانی آلمان نازی آن بینش بی‌نظیر را به رژیمی وام می‌دهد که تعریفی از شیطان بشری است اما از همه مهم‌تر از دور کردن ما از این شیطان امتناع می‌کند و ما را وادار می‌کند که بدون کاستن از قساوت‌های غیرقابل توصیفی که مرتکب شده‌ است، ضعف‌های شخصیتی او را تصدیق کنیم. نتیجه تبدیل به یکی از بهترین درام های تاریخی قرن ییست و یکم شده است.

سقوط براساس ده روز پایانی رایش سوم ساخته شده است. آدولف هیتلر به آلمان عقب‌نشینی کرده و برلین در سال ۱۹۴۵ توسط نیروهای روسیه مورد حمله قرار گرفته است. فیلم از منظر چندین شخصیت کلیدی که در پناه‌گاه برلین با هیتلر حضور داشتند روایت می‌شود. در این میان کلیدی ترین آن‌ها تراودل یونگه با بازی الکساندرا ماریا لارا، منشی شخصی پیشوا است که به مدت سه سال پس از آغاز جنگ هیتلر علیه بخش بزرگی از اروپا، سابقه‌ی کار رئیسش را ثبت و آن را نگهداری کرده‌است. طبیعتا شغل مناسبی برای یونگه نبوده است و مانند اکثریت نسل او، جهل جوانی‌اش باعث شده بود تا از اطلاعاتی که ممکن بود به او اجازه‌ی دیدن کارفرمایش را از منظری جدید داده باشد، صرف نظر کند. او اعتراف می‌کند که هیچ توجیهی در رابطه با همکاری با حزب نازی در طول آن سال‌های پر آشوب وجود ندارد. او همچنین در یکی از لحظه‌های بارز مستند “نقطه کور: منشی هیتلر” آشکارا اعتراف می‌کند که اگر شما برای کسی احترام قائل شوید واقعا نمی‌خواهید تصویر آن شخص را از بین ببرید، شما نمی‌خواهید که بدانید، در واقع اگر فاجعه فراتر از یک نما و ظاهر خارجی باشد. تاریخ ثابت کرده که چیزی بیشتر از فاجعه در زیرپوست پدر نازیسم بوده است. هیولایی خشمگین، کینه توز و نهیلیستی و با این وجود مردی با انگیزه‌ای شدید بود که جنبش اصلی او برای مدت ۱۲ سال به صدای مردم آلمان تبدیل شده بود. او همچنین یک انسان معمولی بوده است. واقعیتی که توسط بسیاری از مورخان و فیلم سازان به خاطر فاجعه‌ی عظیمی که به این دنیا آورده بود، رد شده است. شر واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که از انسان نشأت بگیرد، در غیر این صورت صرفا طبیعت است که مسیر خود را طی می‌کند و هیچ اتفاق طبیعی در طول جنگ جهانی دوم رخ نداده است که نتیجه‌اش مرگ میلیون‌ها نفر بوده باشد. سقوط بیشتر در مورد بخش انسانی‌تر آدولف هیتلر که توسط بازی مسحور کننده‌ی برونو گانز مرحوم اجرا شده، ساخته شده‌است. فیلم او را از نگاه یونگه یک زن جوان ساده لوح که در سال ۱۹۴۲ او را ملاقات می‌کند و فقط پیرمرد مهربانی را می‌بیند که عاشق سگ‌ها است به تصویر می‌کشد. سه سال بعد، با حضور ارتش سرخ در دروازه‌ی برلین، تکه‌هایی از این تصور همچنان دست نخورده باقی مانده است. جشن تولد خود را جشن می‌گیرد، آشپز خود را در وعده‌های غذایی فوق العاده‌اش تعریف و تمجید می‌کند و با اشتیاق با آلبرت اشپیر در مورد خانه‌ای ارزشمندی از فرهنگ و هنر صحبت می‌کند که قصد دارد برلین را مانند آن بسازد. همه چیز به طرز عجیبی عادی و حتی پیش‌پاافتاده به نظر می‌رسد. هر رهبری می تواند در هر روز از سلطنت خود چنین حرکاتی را انجام دهد. حتی پوسته‌هایی که بر روی مرکز شهر قرار می گیرند، بخشی از دنیای دیگری به نظر می رسند که احتمالاً نمی تواند روی کسی که ما می‌بینیم تأثیر بگذارد.

بخش اعظم در پناهگاه زیرزمینی وی اتفاق می‌افتد. جائی که که در آن همه چهره‌های کلیدی نازی‌ها به یکباره عقب‌نشینی کرده‌اند و معلوم شده که سرنوشت دیگر در کنار آن‌ها نیست. همچنان که سربازان روسی به شهر نزدیک می‌شوند و او ارتش‌های خود را بر روی نقشه به امید یک استراتژی مؤثر سوق می‌دهد، رفته رفته مشاهده می‌کنیم که چگونه دستورات نظامی شوم او را تبدیل به یک دیکتاتور می‌کند که دیگر با واقعیت او ارتباط ندارد. مسلما ارتش‌هایی که پیشوا به آن‌ها اشاره می‌کند تا آن لحظه دیگر وجود ندارند و هیچ نقشه‌ای نمی‌تواند به او بگوید که برلین تا چه اندازه در خطر است. اما با وجود درخواست‌های نزدیک‌ترین مشاورانش، او کسی نبود که تسلیم یا فرار کند. تنها آلبرت اشپیر، معمار اصلی رایش، این جسارت را دارد که برتری خود را در این زمینه تقویت کند که در آرمان خود تا انتها باقی بماند، با وجود اینکه همه می‌دانند که مرگ حتمی است. پیشوا گفته است “وقتی پرده بیفتد باید در صحنه باشید.”

خود پناهگاه یک مکان سرد، مرطوب و دلگیر از سالن‌های باریک و بخش‌هایی است که به نظر می‌رسد با عزم پایان‌ناپذیر به پایان می‌رسد. حس می‌کنیم که ترس از شخصیت‌ها به خاطر وجود شرایط موجود در آن، به مراتب قوی‌تر از آن چیزی است که در بالا روی زمین قرار می‌گیرد. افرادی که زمانی در خیابان‌های شهر در تجملاتبه سر می‌بردند، اکنون به موش‌های ساده در یک هزارتوی زیرزمینی تبدیل شده‌اند. همان طور که مردان نزدیک به هیتلر دور یکی از رهبران بی‌رحم خود جمع می‌شوند، یکدیگر را با خاطرات زمان‌های بهتر کنار می‌زنند. برخی دیگر شروع به رها کردن آرمان گرایی و برخورد با واقعیت می‌کنند.

به نظر می‌رسد همه چهره‌های مهم در حلقه یاران هیتلر خود را به عنوان بازیگر تراژدی در یک تراژدی سیاسی شکست داده‌اند. بیشتر اعضای جمع نهایی فقط به این دلیل در کنار او هستند که با شور و اشتیاق به رهبر و عزم وی ارادت دارند. حتی در لحظاتی که حال و هوای او انفجاری است، نزدیکترین پیروانش با ترس به او خیره می‌‌شوند، گویا این نشان می‌دهد که مخاطب موردعلاقه‌ی او فقط از افرادی تشکیل شده است که در صورت شکست، حمایت بی‌بدیل را نشان می‌دهند. عده‌ای عاقلانه هنگامی که تحقق شکست به آنها ضربه می‌زند ، پست های خود را خالی می‌کنند ، در حالی که برخی از آنها فقط به خاطر خودشان حاضر به تسلیم شدن نیستند. یکی از این موارد هیملر است که در آستانه‌ی تسلیم شدنش جرات می‌کند این سؤال را بپرسد: “وقتی آیزنهاور را ملاقات می‌کنم ، باید سلام نازی‌ها را بدهم ، یا دستش را تکان دهم؟”. از همه احساساتی که در هنگام “سقوط” تجربه می شود ، احساسی که هرگز نمی توانیم از آن پیش بینی کنیم احساس همدلی است. خیر ! نه همدلی با مردم و یا شرایطی که آن‌ها را در چنین موقعیت ناگوار قرار می‌دهد، در اینجا با فیلمی روبرو هستیم که از همه زوایا مشخص است که افراد درگیر بستر خودساخته‌ای شده‌اند و به طرز شایسته ای در آن قرار دارند. با این حال ، در حالی که رویای اطراف آن‌ها به زباله‌هایی تبدیل می‌شود و پیروان آن‌ها در کوچه‌های شلوغی به اجساد تبدیل می‌شوند، ما امید و قوت را از چهره‌ی آنها در حال محو شدن می‌بینیم. و در لحظه‌ای کوتاه، برخی از نشانه‌های کوچکی از شان انسانی مشترکشان را در حالی که برای پذیرفتن سرنوشت خود آماده می‌شوند، آشکار می‌کنند. انگار که بی سر و صدا اعتراف به شرارت خود کنند و به دنبال جلوه‌ای از احترام هستند قبل از فرا رسیدن پایان.

نبوغ هرشبیگل در کشیدن آهسته‌ی پرده‌ و نمای ظاهری است برای نشان دادن دیوانگی و تاریکی درون پیشوا. هیتلر دستور می‌دهد ارتش های خیالی را به خط مقدم ببرند و در عین حال لعن و نفرین خائنان و ترسوها می‌کند که به زودی در منازل منفجر می‌شوند. برخی دیگر آماده می‌شوند تا فرزندان خود را ترغیب کنند ، متقاعد شده اند که دنیایی بدون سوسیالیسم ناسیونالیستی ارزش تجربه کردن ندارد. بارزترین نمود این مهم در شوکه کننده ترین سکانس فیلم رقم می‌خورد جائی که همسر گوبلز کودکان خود را به طرز بی‌رحمانه‌ای به قتل می‌رساند و بیان می‌کند که دنیا بدون حزب نازی مکانی مناسب برای فرزندانم نیست. این خشونت به کاریزمای زیاد هیتلر هم تاحدودی بر می‌گردد. کاریزمای او البته در بخش عظیمی از فیلم همچنین دیده می‌شود از ترجیح جنگیدن برای پیشوا بر پدر خود توسط کودک گرفته تا خودکشی‌های مختلف و عدم ترک او توسط بیشتر یارانش. تلاش های جو سورئال فیلم برای عادی نشان دادن هرج و مرج بی هدف نیست. هرشبیگل پس از ایجاد ویژگی‌های عادی شخصیت‌هایش به آنها اجازه می‌دهد تا یک به یک، با میراث خود در جهان مبارزه کنند. شرورت‌هایی که آن‌ها مرتکب شده‌اند به بیرون درز کرده است نه به صورت ژست، بلکه در سکوتشان. خوی سودایی هیتلر بدون تمرکز و دلیلی بوجود می آید : حمله به یهودیان، کشتن خیانت کاران نسبت به خود و بی توجهی به مردم خود. کشوری که او به عشق به آن اعتراف کرده‌است کنار گذاشته می‌شود، چرا که او از ایجاد اقامت برای مردم غیر نظامی برلین امتناع می‌کند یا اجازه تخلیه مجروحان را نمی‌دهد. دیگران به آرامی خود را تسلیم شیاطین خود می‌کنند، بعضی از آن‌ها با خوردن یک گلوله‌ی تفنگ و برخی با دل بستن به توهم نجات توسط پیشوایشان به طرز معجزه آسا. درواقع امتیاز بزرگ سقوط این است که نخواسته با بزرگ‌نمایی ویژگی‌های ضد انسانی هیتلر به دام شعارزدگی فیلم های مشابه بیفتد. فیلم تلاش می‌کند به جای نشان دادن درنده خویی او دیگر ویژگی‌های شخصیتی او نظیر ترس از مرگ را به نمایش بگذارد.

هرشبیگل در سال ۲۰۰۱ با فیلم “آزمایش داس” زوایای تاریک طبیعت انسان را بررسی کرده بود اما آن فیلم هیچ مهر تاییدی بر توانایی او بر ساخت تصاویر حماسی برجسته و دستاورد تاریخی که در سقوط می‌بینیم، نمی‌زند. به بیان ساده‌تر، می‌توان گفت هیچ فیلمی جنون از دست رفتن برلین و نزول نهایی آدولف هیتلر به اعماق تاریکی را به خوبی این اثر به تصویر نکشیده است. کسانی که این فیلم را به دوستانه نشان دادن هیتلر محکوم می‌کنند باید به خاطر داشته باشند که بعضی از قاتلین سریالی و شرورترین ویلن‌های موجود در داستان‌ها و فرهنگ‌ها دارای جذابیت و کاریزما هستند. درواقع بدون وجود ذره‌ای جذابیت، هیچ اغواگری وجود ندارد. هرشبیگل به خوبی خط‌های داستانی و شخصیت‌های بیشمار خود را در فیلمش لایه‌بندی کرده است. او تمام وحشت رژیم نازی را در روز‌های پایانی فرا می‌خواند و برلین را به عنوان جهنمی برروی زمین تعریف می‌کند. راینر کلوزمان در نقش سینماتوگرافر (فیلمبردار) اثر، در فیلم از نور طبیعی و دوربین دستی استفاده کرده است تا به خوبی جو کلاستروفوبیایی پناهگاه را درون بیننده القا کند. حتی زمانی که نیروهای روسی در حال نزدیک شدن به شهر هستند کلوزمان بازهم از نور طبیعی استفاده می‌کند تا جوی دلگیر را ایجاد کند. موارد گفته شده با موسیقی نه چندان پرتعداد اما تنش‌زای استفن زاکاریس و طراحی کاستوم فوق‌العاده تکمیل می‌شود. با وجود کیفیت بالای تمام خصوصیات فنی فیلم اما این تیم بازیگری پرشمار هرشبیگل است که داستانی مملو از مرگ را به زندگی سینمایی وارد می‌کند. برونو گانز به خوبی توانسته دوگانگی شخصیتی یک انسان را به تصویر بکشد. تراودل در سکانسی به اوا می‌گوید “او می‌تواند خیلی دلسوز باشد و سپس سخنان وحشیانه به زبان بیاورد” و اوا در جواب می‌گوید “این برای زمانی است که او در نقش پیشواست”. با دست چپش که بی‌اختیار در پشتش تکان می‌دهد، گانز نقش هیتلر را در سه پارت به اجرا در می‌آورد. فردی مهربان و مودب که عاشق زنان، کودکان و سگش است،  طاغوتی خشمگین که معتقد است قربانی خیانت است اما با دانستن اینکه او یهودیان را از بین برده‌، خود را به خاطر شکست خود تسکین می‌دهد و درنهایت پیرمرد شکسته و اندیشمندی که بی سروصدا با افکارش خلوت کرده است و هنوز درمیان نگرانی‌هایش در حال نقشه کشیدن است.

هنرنمایی‌های فوق‌العاده‌ی دیگری در فیلم نیز وجود دارد که به دو زن موجود در پناهگاه نیز مرتبط است. جولیان کوهلر به شخصیت جاه‌طلب و اغواگر اوا در بیشتر طول فیلم زندگی می‌بخشدو سپس پیچیدگی و عمق مرموزی به شخصیت، درست قبل از مرگش اضافه می‌کند. کوهلر پس از اینکه تمام اموالش را از طریق نامه‌ای به خواهرش واگذار می‌کند و یک کت خز به تراودل هدیه می‌دهد، روبروی آینه می‌نشیند و به خودش نگاه می‌کند. او از رژلب قرمز استفاده می‌کند و لبخند کوچک و رازآلودی زده، به نوعی به جایگاه خود در تاریخ نگاه می‌کند. یک لحظه‌ی شگفت‌انگیز که به پیچیدگی مورد نیاز او می‌افزاید. به همان اندازه کورینا هارفوچ در نقش خانم گوبلز به عنوان هیولا‌ترین مادر تاریخ سینما خوب ظاهر می‌شود. شخصی که در اعماق دریای ناسیونال‌سوسیالیست غرق شده است. او برای تجلیل از آلمان نازی از دسته‌ی شش نفره‌اش استفاده می‌کند. او خودش را گول می‌زند تا به زندگی‌اش پایان دهد درحالی که آینده چیز دیگری را در دست دارد. الکساندرا ماریا لارا در نقش تراودل یونگه به عنوان منشی و تندنویس هیتلر راضی کننده ظاهر شده است. اولریک ماتس در نقش جوزف گوبلز به عنوان وزیر هیتلر به جز موارد معدودی نظیر سکانسی که بیان می‌کند “مردم آلمان خود این سرنوشت را انتخاب کرده‌اند و به ما اختیار داده‌اند، ما آن‌ها را مجبور نکردیم و حال باید گلویشان پاره شود”، در بقیه فیلم ضعیف ظاهر می‌شود. ماتیاس هابیک در نقش پرفسور ورنرهاز وقتی وارد یک بیمارستان متروکه شده و افراد مسن در حال زل زدن به او هستند، حس مشترکی از نجابت را به خوبی نشان می‌دهد. او تجسم احساس ناباوری مخاطبان از جنون ناب در حوادثی است که اطرافش اتفاق می‌افتد. توماس کرتشمان که در فیلم “پیانیست” نقش افسر خوب نازی را بازی‌ می‌کرد در این فیلم نقش هرمان فیگلین، گروپنفورر فرصت طلب طلب اس اس، برادر اوا و معاون هیملر را بازی می‌کند.

پرده‌ی آخر فیلم با سقوط نهایی برلین و فرار تراودل از شهر سر و کار دارد. ورنرهاز نمی‌تواند باور کند که بسیاری از افسران باقی مانده هنوز دستورهای هیتلر را انجام می‌دهند، اگرچه آلمانی‌ها رسما تسلیم شده‌اند. خودکشی‌ها در حالی شایع است که تراودل از کنار ارتش روسیه با پیتر جوان که دست او را گرفته است عبور می‌کند. بعد از نشان دادن سرنوشت نهایی کسانی که از برلین جان سالم بدربردند بخشی از مستند نقطه‌ی کور نمایش داده می‌شود. جائی که تراودل نمی‌تواند خود را به خاطر جوانی و عدم داشتن آگاهی کافی برای پیوستن به هیتلر مبرا کند.

درنهایت “سقوط” به زیبایی به ما نشان می‌دهد که یک مرد و یک گروه از پیروان اختصاصی او می‌توانند یک نسل از اندیشمندان را متقاعد کنند که راه دیکتاتوری را پیش گیرند، همان طور که نازیسم چیزی ترسناک و در عین حال موجب تفکر در مورد بشریت به ما تحویل می‌دهد. این فیلمی است که ما را مجبور می‌کند تا با شکست‌هایمان با مشاهده آن‌ها از داخل مقابله کنیم. اثری بی پرده، بی امان و صادقانه است که از پرسیدن سؤالاتی که جواب آسان دارند امتناع می‌ورزد. درخشان در نویسندگی و بازیگری است و توسط مردی هدایت می‌شود که می‌داند راه درک دروغ در این ادعا نهفته است که بدنام‌ترین و شرورترین افرادی که تاکنون وجود داشته‌اند، همان گوشت و خون را داشته‌اند که هر مرد و هر زنی که روی زمین زندگی می‌کرده، داشته‌ است. هرشبیگل تلاش کرده به جای پرداخت به بخش هیولایی هیتلر، بیشتر از هرچیزی دلیل کاریزمای او را برای ما آشکار کند. سقوط، شاهکاری تاریخی در صنعت سینما است که تکرار تاریخ خود را به باد انتقاد می‌گیرد.

رایان مورفی بازیگران فصل دهم American Horror Story را اعلام کرد


رایان مورفی (Ryan Murphy)، دیشب سازنده سریال American Horror Story بازیگران فصل دهم این سریال آنتولوژی شبکه FX را از طریق اینستاگرام اعلام کرد. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

مورفی با انتشار ویدئویی با آهنگ Dead of Night از ارویل پک (Orville Peck) اعلام کرد که ماکولی کالکین (Macaulay Culkin) در میان بازیگران جدید سریال قرار دارد. او به بازیگرانی همچون سارا پولسون (Sarah Paulson)، ایوان پیترز (Evan Peters) پیوسته که بعد از غیبت در فصل نهم، به این فصل بازگشته‌اند. کتی بایتس (Kathy Bates)، لزلی گراسمن (Leslie Grossman)، بیلی لورد (Billie Lourd)، آدینا پورتر (Adina Porter)، لی‌لی راب (Lili Rabe)، آنجلیکا راس (Angelica Rossl) و فین ویتراک (Finn Wittrock) دیگر بازیگران این فصل هستند.

پولسون در American Horror Story: 1984 حضور نداشت چون درگیر سریال Ratched رایان مورفی محصول شبکه نتفلیکس و مینی سریال Mrs. America شبکه FX بود. شبکه FX در ماه ژانویه سریال را برای سه فصل دیگر تمدید کرد تا مجموعا ۱۳ فصل شود.

هر فصل سریال تم و مکان و زمان ترسناک متفاوتی دارد و از خانه متروکه و بیمارستان روانی، مجمع جادوگران و برنامه ترسناک سفر گرفته تا هتل تاریک و تاریخچه قتل در آن دیده می‌شود.

مورفی و برد فالچوک (Brad Falchuk)، سازندگان سریال، هنوز تم و مکان و زمان فصل ۱۰ را لو نداده‌اند، هرچند مورفی سال گذشته در مصاحبه با سایت خبری ددلاین، چند چیز کوچک لو داد. او گفت که بازیگران محبوب سریال را باز می‌گرداند و موجودات خارجی و فضایی در سریال خواهند بود.

فکر میکنم Americana همیشه در قلب سریال قرار دارد.

این سریال با ۹ فصل توانسته ۹۵ بار نامزد جایزه امی شود و ۱۶ جایزه دریافت کند.

منبع: ددلاین

همکاری ایوا دوورنی و ویکتوریا ماهونی در سریال علمی تخیلی Dawn


ایوا دوورنی (Ava DuVernay) یکی از فیلمسازان مستعد کنونی است که تمرکز آثارش بین نمایش وقایع دنیای واقعی و فانتزی‌های رویایی نوسان دارد. او حالا قصد دارد در سریال علمی تخیلی Dawn محصول آمازون این دو ژانر را با هم ترکیب کند. البته این بار ویکتوریا ماهونی (Victoria Mahoney) هم به دوورنی کمک خواهد کرد. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

رمان اصلی نوشته اکتاویا باتلر (Octavia E. Butler) یک سری رمان سه قسمتی است. این رمان‌ها داستان زنی سیاهپوست به نام لیلیث لایپو را دنبال می‌کنند که توسط یک نژاد بیگانه که پس از آخرالزمان هسته‌ای به قدرت رسیده‌اند اسیر می‌شود. لیلیث که با نژاد بیگانه صلح برقرار کرده، یاد می‌گیرد چطور زندگی بهتری داشته باشد و چطور نسل بشریت را دوباره احیا کند.

ماهونی اولین زنی است که کارگردانی بخشی از یک فیلم Star Wars «جنگ ستارگان» را برعهده داشته است. او هشت سال پس از ساخت اولین فیلمش به نام Yelling to the Sky «فریاد بر آسمان»، کارگردان واحد دوم فیلم Rise of Skywalker «خیزش اسکای‌واکر» بود. او همچنین کارگردانی اپیزودهایی از سریال‌های Grey’s Anatomy «آناتومی گری»، Lovecraft Country و Claws را برعهده داشته است.

منبع: Collider

ملیسا لئو و زازی بیتز به Shelter پیوستند


ملیسا لئو (Melissa Leo)، بازیگر برنده اسکار و زازی بیتز (Zazie Beetz)، بازیگر فیلم‌های جوکر و آتلانتا در درام Shelter بازی خواهند کرد. جن گربر (Jen Gerber) این فیلم را با فیلم‌نامه‌ای از دیوید رایدال (David Rysdahl)، که یکی از بازیگران فیلم در نقش پدر مشکل داری که با دختر عجیب و غریبش بعد از بی‌خانمان شدن بخاطر طوفان زمستانی دوباره ارتباط برقرار می‌کند، کارگردانی می‌کند. این دو که از یافتن پناهگاهی ناامید هستند، به خانه مادرش در منطقه روستایی مینسوتا باز می‌گردند، جایی که تظاهر به مریضی می‌کنند تا بتوانند به سرعت دوباره روی پای خود بایستند. هالا فینلی (Hala Finley) بازیگر نقش دختر است. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

جیسون مایکل برمن (Jason Michael Berman) از کمپانی Mandalay Pictures) و مارک برگر (Mark Berger) از Play Hooky Productions) به همراه بردلی پیلز (Bradley Pilz) و داتاری ترنر (Datari Turner) تولید کنندگان فیلم هستند. سم راکول (Sam Rockwell)، بیتز و ویل رینور (Will Raynor) تهیه‌کنندگان اجرایی این پروژه می‌باشند. این فیلم در New Ulm فیلمبرداری می‌شود.

گربر درباره این پروژه گفته:

زمانی که این کشور بخاطر سیاست تقسیم شد، خوشحال شدم که می‌توانم با بازیگران و عوامل فیلم فوق‌ العاده‌ای کار کنم تا داستانی درباره بخشش و امید به تصویر بکشم.

برمن و برگر افزوده اند:

پروژه Shelter فیلم‌نامه‌ای است که احساس عمیق و تم‌های جهانی دارد و ما را به بخشی از کشور می‌برد که اغلب در فیلم نشان داده نشده‌اند. وقتی فیلم‌نامه را خواندیم، می‌دانستیم پروژه خاصی است که باید در ساخت آن مشارکت داشته باشیم.

منبع: ComingSoon

ریچل بروزناهان به آنتونی راموس در فیلم Distant پیوست


ریچل بروزناهان (Rachel Brosnahan)، نقش اول سریال خانم میزل شگفت‌انگیز (Marvelous Mrs Maisel) و برنده دو جایزه‌ی گولدن گلوب و همچنین از ستارگان سریال مشهور خانه پوشالی (House of Cards)، به آنتونی راموس (Anthony Ramos) ستاره‌ی فیلم در ارتفاعات (In The Heights)، در فیلم کمدی و علمی تخیلی استودیو Amblin Partners یعنی فاصله (Distant) پیوست. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

ویل اسپک (Will Speck) و جاش گوردون (Josh Gordon) کارگردان فیلمی با نویسندگی اسپنسر کوهن (Spenser Cohen) خواهند بود. فرآیند تولید فیلم ماه آینده آغاز می‌شود.

فیلم فاصله داستان یک فضانورد را روایت می‌کند که پس از سقوط در سیاره بیگانه، باید با چالش های محیط جدید خود مقابله کند، در حالی که راه خود را در میان زمین های سخت و به سمت تنها بازمانده دیگر طی می‌کند. بازمانده دیگر زنی است که در محفظه فرار خود نجات پیدا کرده است.

برایان کاوانا جونز (Brian Kavanaugh-Jones)، فرد برگر (Fred Berger) و آنا هلبرگ (Anna Halberg) تهیه‌کننده فیلم هستند. اسپک و گوردون به عنوان تهیه‌کننده اجرایی نیز فعالیت خواهند داشت. جاناتان راتبارت (Jonathan Rothbart)، مت هیرش (Matt Hirsch) نیز از تهیه‌کنندگان اجرایی فیلم هستند. جب برادی (Jeb Brody) نایب رییس بخش تولید کمپانی Amblin Partner همراه با جان بودر ویتز (John Buderwitz) بر این پروژه نظارت خواهند داشت.

منبع: Deadline

عنوان سری سوم Jurassic World منتشر شد


لحظات پایانی فیلم Jurassic World: Fallen Kingdom سال ۲۰۱۸ حاکی از این بود که دایناسورها زمین را به ارث می‌برند. حالا عنوان جدید سری سوم فیلم مهر تصدیق این تصور است. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

کالین تروورو (Colin Trevorrow) تصویری از روز اول فیلم‌برداری منتشر کرده که سری سوم دنیای ژوراسیک را Jurassic World: Dominion می‌نامد.

کریس پرت (Chris Pratt) بدنبال آن تعریف دیکشنری از این لغت را آورده: ۱. کنترل یا حکمرانی ۲. تلاش انسان برای حکومت بر طبیعت.

پرت و برایس دالاس هاوارد (Bryce Dallas Howard) به این سری باز می‌گردند. این سری بازیگرانی همچون جف گلدبلوم (Jeff Goldblum) در نقش دکتر ایان ملکوم، لورا درن (Laura Dern) در نقش دکتر الی ساتلر و نیل در نقش دکتر الن گرانت را در اختیار دارد. جیک جانسون (Jake Johnson)، عمر سای (Omar Sy)، مامودو آتی (Mamoudou Athie) و دوواندا وایز (DeWanda Wise) دیگر بازیگران این سری خواهند بود.

امیلی کارمیچال (Emily Carmichael) این فیلم را به همراه ترورو قلم زده که کارگردان ریبوت ۲۰۱۵  فرنچایز و نویسنده Fallen Kingdom بوده است. ترورو و درک کانولی (Derek Connolly) داستان را نوشتند. ترورو به طور مشترک با استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg) این سری را تولید می‌کند. فرانک مارشال (Frank Marshall) و پت کرولی (Pat Crowley) نیز دیگر تهیه‌کنندگان کار هستند.

استودیو یونیورسال و Amblin Entertainment، یازده ژوئن ۲۰۲۱ را برای اکران سری سوم دنیای ژوراسیک در نظر گرفته اند.

منبع: ComingSoon

جاش برولین به سریال درام Outer Range پیوست


جاش برولین (Josh Brolin) به عنوان ستاره سریال درام رمزآلود شبکه آمازون، “خارج از محدوده” (Outer Range) به تلویزیون باز می‌گردد. بر اساس قرارداد امضا شده، برولین از جانب Plan B Entertainment متعلق به برد پیت (Brad pitt) تهیه‌کننده اجرایی این سریال از نمایشنامه نوشته برایان واتکینز (Brian Watkins)، خواهد بود. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

این سریال ساخت واتکینز، داستان رویال ابوت با بازی برولین را دنبال می‌کند. یک مزرعه دار اهل وایومینگ که در تلاش است تا خانواده و روش زندگی خود را حفظ کند، که پس از کشف یک راز غیرقابل توصیف در زمینش، باید با ناشناخته‌ها کنار بیاید. واتکینز و برولین در کنار زو بورو (Zev Borow)، هیثر ری (Heather Rae) و Plan B Entertainment تهیه‌کنندگان اجرایی سریال هستند. این اولین پروژه پس از قرارداد بلندمدت Amazon با کمپانی Plan B به حساب می‌آید.

پس از این پروژه، برولین در فیلم تپه (Dune) به کارگردانی دنیس ویلنوو (Denis Villeneuve) و اقتباسی از اثر علمی تخیلی فرانک هربرت (Frank Herbert) و متعبق به استودیوهای Warner Bros و Legendary حضور خواهد داشت. وی اخیراً کار خود را در فیلم روز پرچم (Flag Day) ساخته‌ی شان پن (Sean Penn) و در مقابل پن و مایلز تلر (Miles Teller) به اتمام رساند. برولین در آینده در نقش کابل و در اسپین‌آف فرنچایز ددپول (Deadpool) با نام نیروی ایکس (X-Force) ظاهر می‌شود.

آخرین نقش اصلی ایفا شده توسط برولین در تلویزیون در سریال آقای استرلینگ (Mister Sterling) شبکه NBC و در سال ۲۰۰۳ بوده است. از آن به بعد تمرکز برولین روی فیلم‌های سینمایی بوده تا اینکه برای فیلم شیر (Milk) موفق به کسب نامزدی جایزه‌ی اسکار شد. او مشغول تولید سریالی احتمالی و بدون عنوان در Hulu است.

سریال خارج از محدوده اولین سریال ساخته شده توسط واتکینز و بورو خواهد بود. آخرین نمایشنامه نوشته واتکینز یعنی نمایشنامه افسانه (Epiphany) پس از آغاز در تابستان سال گذشته، پاییز امسال در مرکز تئاتر لینکلن دیده شده است. بورو نیز در حال ساخت اقتباسی از فیلم قتل بنگوین اسپرج (The Assassination of Bangwain Spurge) برای استودیوهای HeyDay و Annapurna بوده و قرار است تهیه‌کنندگی اجرایی فیلم فرا بنفش (Ultraluminous) را نیز همراه استیون سودربرگ (Steven Soderbergh) و جنیفر فاکس (Jennifer Fox) و کمپانی Platform One Media برعهده گیرد.

منبع: Deadline